خوش اومدی

 

    نظرتون در مورد رمان های م . مودب پور (ماندانا معینی )ا تکین همزه لو و رويا خسرو نجدي چيه؟ 

اگه دوست دارين بگين تا بزارم  

رمان اسير شدگان عشق خلاصه: 3 دختر و 3 پسر با شخصیتای متفاوت و اخلاق و رفتار خاصه خودشون توی این داستان ایفاگره نقشه اصلی داستان هستند.ولی داستان از زبانه افرا یکی از دخترا نوشته میشه...
این 6 نفر توسط مردانه سیاهپوش و ناشناسی دزدیده میشن و هر 6 نفر تو یه ساختمون زندونی میشن...ولی خودشون هم نمیدونن واسه چی اونجا زندونی شدن و قصده اون ادما از این کار چیه... ولی اون مردانه سیاهپوش که هویتشون مخفی هست از اونها تنها یه چیزی میخوان و اون هم چیزی نیست جز....

رمان دختر فوتباليست:دختري كه به جاي برادرش ميره تيم فوتبال چون عاشق فوتباله

رمان بازگشت: یه دختری به اسم سایه ... میره شمال ... اونجا میفهمه چند ماه قبل یه آقایی با ماشینش کوبیده به دره پشتیه باغشون ... میره دنبال خسارت گرفتن و ......................
اما اینکه چرا میره دنبال خسارت یا از کجا میفهمه که کسی با ماشین به دره باغ زده رو باید خودتون بخونین تا متوجه بشین ... اين يه رمان تخيلي است و پايه علمي نداره.

رمان محيا: داستان درمورد سروان محیا کرامت هست که یه ماموریت رو بهش پیشنهاد میکنن که زندگیشو دستخوش حوادثی میکنه

رمان قرار نبود:دختري كه قصد داره براي ادامه تحصيل بره خارج كشور اما پدر نميزاره و اون براي رصيدن به هدفش تصميم به ازدواج قرار دادي ميگيره و ...

عمليات مشترك: داستان روایتگر زندگی یکتا ثابت یا به عبارتی جسیکا تیلور افسر ویژه انگلستان است افسری کارکشته و ماهر که مامور دستگیری قاتل پرنس رابرت جیمز می شود.قاتل به ایران گریخته و اکنون جسیکا که یک ایرانی الاصل است برای اولین بار پا به سرزمین مادر خود می گذارد تا قاتل پرنس را دستگیر کند و به انگلستان بازگرداند اما در حین عملیات متوجه می شود سروان رایان ایمانی نیز در تعقیب و گریز این مجرم است اما نه به جرم قتل....
این داستان روایت عشق ها و کینه هاست زیبایی و پلیدی ها .. اکسیر عشقی که خون تازه در وجود یکتا نظامی سخت و بی احساس می دواند و به او می آموزد هر چند یک افسر است اما نباید فراموش کند که در خلقت یک دختر است و جوهره وجود دختران با احساس سرشته شده است

 

 

پدر خوب : دختری هم نسل من و تو  
در مسیر زندگی یکنواختش حرکت میکنه ... منتظر یک حادثه ی عجیب الوقوع نیست اما از یکنواختی خسته شده ... روی پای خودشه ... مستقله ... عقاید محکمی داره ... پای عقایدش می ایسته ... و در این

راه سعی میکنه تا به خیلی ها بفهمونه یک دختر، یک زن، یک بانو ،یک خانم ... میتونه تنهایی نجابت و شرافتشو حفظ کنه  ...

باور هاشو به شدت باور داره ... و کم کم در گذر زمان طعم عشقی ناخوانده رو تجربه میکنه که اصلا منتظرش نیست

اگه غير اين ها چيزي دوست دارين بگين تا بزارم

 

 

دوشنبه دوم مرداد 1391 14:5 |- نسیــ ـــ ـم -|




ﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺁﻣﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺷﺎﻧﺲ .
 ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼﮐﺴﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ . ﺳﻼﻡ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼً ﻓﮑﺮﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﻏﯿﺮﻋﻘﻼﻧﯿﻪ، ﻭﻟﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻦ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﯿﻦ ﺍﻧﮑﺎﺭﮐﻨﯿﻦ !! ﺷﺎﯾﺪ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻧﺘﯿﺠﻪ، ﺣﺎﺻﻞ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﻬﺎ ﺁﺩﻣﯽﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺍﻧﺮﮊﯾﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺪﺭﻗﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﮐﺮﺩﻥ ... ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻟﻄﻔﺎً ﺍﯾﻦﻣﺘﻦ ﺭﻭ ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎ ﺑﺨﻮﻧﯿﺪ. ﯾﻘﯿﻨﺎ ﺷﻤﺎ ﻗﻠﺒﺎً ﻗﺒﻮﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ. \" ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ \" ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺻﺎﺣﺐ ﺷﺎﻧﺲ\" ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻦ، ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺧﺎﻟﻖ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺷﯿﺪﻭ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪﺩﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﭘﯿﺪﺍﮐﺮﺩ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺭﺍﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﻭﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎ ﻗﻠﺒﺘﺎﻥ ﺩﻋﺎ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺍﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺧﺪﺍ ﺑﻪﻭﺍﺳﻄﻪ ﺷﻤﺎ ﺣﻞ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﯾﮏ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺷﺮﺍ ﻣﯽ ﮐﺸﯿﺪ ﻭﺣﺘﯽ ﺗﺼﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ .\" ﺑﺎ ﺩﻋﺎ ﺑﺮﺍﯼﺁﻥ ﺩﻭﺳﺖ، ﺑﺮﮐﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ \"! ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﺭﺍﺯﺍﺳﺖ ... ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺀ ﺍﻧﺮﮊﯼ ... ﺭﺍﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﻭ ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮏ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥﺑﻘﺎﺀ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺷﻬﺮﺕ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ.... ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼﺧﻮﺵ ﺷﺎﻧﺴﯽ ﺷﻤﺎ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﺻﻠﯽ ﻋﻠﯿﺮﻏﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪﻣﺪﻋﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺩﺭﮐﺸﻮﺭﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ،ﺩﺭ ﻭﻧﺰﻭﺋﻼﻧﺰﺩ ﯾﮏﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﻣﮑﺎﻧﯿﮏ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺶ ﻣﺎﺭﯾﺎ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺭﺳﺎﻝﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺻﻠﯽ ﺁﻥ ﻣﺎﺭﯾﺎ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻬﻨﺪﺳﯿﻦﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﮊﻩ ﻫﺎﯼ ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺍﯾﻤﯿﻞ ﮐﺎﺭﯼﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖﻭ ﻫﻤﮑﺎﺭ ﻭﻧﺰﻭﺋﻼﺋﯿﺶ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻭ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﮐﻪﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻪﺩﻭﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻧﻄﺒﻖﺍﺧﺒﺎﺭﺭﺳﻤﯽ ﻣﺎﮐﺮﻭﺳﺎﻓﺖ، ﺍﺯ 15 ﻣﺎﻩ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ 49 ﺑﺎﺭﺩﺭﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ 9ﺯﺑﺎﻥ ﭼﺮﺧﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻫﻤﻪﺩﺍﺭﺍﯼ ﻫﻮﯾﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ . ﺷﺎﻧﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩﺍﺳﺖ. ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭ ﺑﻌﺪ، ﻧﺎﻡ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﻗﯿﺪ ﺷﻮﺩ. ﻇﺮﻑ ﻣﺪﺕ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺍﯾﻦﻧﺎﻣﻪ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺧﻮﺷﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﻧﻤﻮﺩ. ﺍﯾﻦ ﺷﻮﺧﯽ ﻧﯿﺴﺖ. ﺑﺎﺍﺭﺳﺎﻝ ﺁﻥ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺵ ﺷﺎﻧﺴﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺁﻭﺭﺩ. ﭘﻮﻝ ﻧﻔﺮﺳﺘﯿﺪ، ﮐﭙﯽ ﻫﺎﺭﺍﺑﺮﺍﯼ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﻓﮑﺮﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﺲ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺍﯾﻦﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ. ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻇﺮﻑ ﻣﺪﺕ 96 ﺳﺎﻋﺖ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﺩ. ﯾﮏ ﻭﮐﯿﻞ ﺑﻠﮋﯾﮑﯿﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ : \"ﻧﻮﺩ ﺩﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﯾﻮﺭ ﺑﺎﺑﺖ ﺣﻖﺍﻟﻮﮐﺎﻟﻪ ﺍﻡ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻧﻤﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺭﺍﺷﮑﺴﺘﻢ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ .\" ﺩﺭﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﺩﺭﺍﺳﮑﺎﺗﻠﻨﺪﯾﻮﻫﺎﻥ ﮐﯽﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: \" ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ 3 ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻗﺮﻋﻪ ﮐﺸﯽ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﯿﻤﻪ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯﻣﻮﻋﺪ ﺑﻪ ﺍﺭﺯﺵ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺩﻼﺭ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﻨﻢ .\" ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪﻧﺎﻡ ﺷﯿﻤﺎ ﺣﯿﺪﺭﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: \" ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺳﯿﺪﺍﺑﺘﺪﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﻧﮑﺮﺩﻡ. ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣﻦ ﮐﻤﯽ ﻧﮕﺮﺍﻥ، ﮐﻢ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻭﻭﺿﻌﯿﺖ ﻣﺎﻟﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪﺩﺳﺘﻢ ﺭﺳﯿﺪ، ﺣﺪﻭﺩﺍً ﺍﻭﺍﯾﻞ ﻣﺎﻩ ﺁﮔﻮﺳﺖ ﺳﺎﻝ 2009 ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺕ ﻫﺎ ﺍﯾﻤﯿﻠﻢ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ. ﺯﯾﺎﺩ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﺍﻭﻝ ، ﺍﻣﺎﺑﻌﺪﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ. ﺣﺘﯽ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ ﮐﻪﺑﺎﺭ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﺧﺎﺻﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺩﺍﺷﺖ. ﻣﻦ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻠﯿﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢﺍﺭﺳﺎﻝ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﮑﺮ ﺑﮑﺮ ﻭ ﻧﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﺯﺩ ﻭﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﯾﮏ DOMAIN ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺛﺒﺖ ﮐﺮﺩﻡ.ﻫﻤﯿﻦ ﺍﯾﺪﻩ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﺭﺳﯿﺪ، ﻣﻨﺘﺞﺑﻪ ﺭﻭﻧﻖ ﺧﺎﺭﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻣﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﻼﻥﺍﺭﺯﺵ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ ﺑﺎﻼﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﻧﯿﺰﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﮐﻤﮏ ﺷﻐﻠﯽ ﻭ ﻣﺎﻟﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯿﻤﺸﻬﻮﺭ ﻭﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﮐﺮﺩ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺷﺎﻧﺲ ﺁﻭﺭﺩﻩ. ﺗﯿﻨﻮ ﯾﮏ ﻧﻘﺎﺵ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻣﺤﻠﯽ ﻫﻠﻨﺪﯼ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ : \" ﻣﻦ ﻭ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﻢ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖﻣﺎ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺑﺮﺳﺪ. ﭼﻮﻥ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺷﺎﻧﺲ ﺑﺎﻼﯾﯽﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺑﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﮐﺎﺭﻣﺎﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺸﻮﯾﻢ .\" ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺷﺮﻁﺁﻧﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻧﻮﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺭﺍﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ، ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺘﺎﻥ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﻧﻤﺎﯾﯿﺪ. ﺣﺘﻤﺎُ 20 ﮐﭙﯽ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﺪ ﻭ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻇﺮﻑﻣﺪﺕ 4 ﺭﻭﺯ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ

دوشنبه یازدهم شهریور 1392 8:19 |- نسیــ ـــ ـم -|


انتخاب با شما


هردو باختیم::خلاصه داستان: ترنم به علت بیماری پدرش مجبور می شه اختیارات شرکت مهندسی پدرش رو به دست بگیره و خودش اونجا رو اداره کنه. برای جذب نیروی جدید اقدام می کنه و فقط یکی نظرش رو جلب می کنه.. اون شخص هم رادین تابشه.

اما این اقا رادین بدون ماجرا نیست.. مجبور شده به این شرکت بیاد. ترنم اصلا از رادین خوشش نمیاد و همین جنجالی رو بین اونا راه می ندازه که خوندنی و جالبه.

خلاصه ی رمان (قرعه به نام سه نفر) :پر از کل کل و هیجانه...در اصل هم طنزه

داستان درباره ی 3 تا برادر با نام های (رادوین - رایان - راشا) است که شخصیته راشا (شاد و شیطون) کمی تا نسبتی پررنگ تره..این 3 تا پسر توی این رمان میشه گفت یه جورایی هم شخصیت منفی دارن و هم مثبت..با اینکه وضعیت مالی بدی ندارن ولی گاهی شیطون گولشون میزنه و میرن دزدی..به قول خودشون افتابه دزدی نه.. گاوصندق اونم از شرکت های مایه دار وشیک..ولی خب بالاخره از این همه هیجان خسته میشن و تصمیم می گیرن بیخیاله دزدی بشن و به قول معروف ببوسن و بذارنش کنار..

در این بین تقی به توقی می خوره و یه وکیل میاد بهشون میگه پدر شماها براتون یه ویلا به ارث گذاشته..(اینا چند سالیه از پیش پدرشون اومدن تهران زندگی می کنند)..با شوکه این خبر میرن ویلا رو ببینن که می فهمن 3 تا خواهر شیطون و پولدار به اسم های (تانیا - ترلان - تارا) هم ادعای مالکیت این ویلا رو می کنند..حالا نه جعلی صورت گرفته و نه کسی سر کسی کلاه گذاشته..چطوری؟!..میگم براتون..

بنظرتون کدومش رو بزارم؟؟

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 19:51 |- کیانا -|


رویـاے روے تپـه


ℭoη†iηuê
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 19:41 |- کیانا -|


رویـاے روے تپـه


ℭoη†iηuê
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 19:40 |- کیانا -|


رویـاے روے تپـه


ℭoη†iηuê
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 19:38 |- کیانا -|


رویـاے روے تپـه


ℭoη†iηuê
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 19:36 |- کیانا -|


رویـاے روے تپـه


ℭoη†iηuê
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 19:35 |- کیانا -|


رویـاے روے تپـه


ℭoη†iηuê
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 19:33 |- کیانا -|


رویـاے روے تپـه


ℭoη†iηuê
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 19:30 |- کیانا -|


رویاے روے تپه از لیلین پیک  قسمت ۱


ℭoη†iηuê
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 19:28 |- کیانا -|


سلـام

دیـدم اولیـن پستـم بهتـره معـرفــے بـاشـه

مـن کیـانـا نـویسنـده ے جـدید وبـم و فعلـا هـم قـراره رمـان هـای نـاقـص رو کـامـل کنـم

سـوالـــے بود بپـرس جـواب میـدم


ملـســے اجـــے نسیـم

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 19:14 |- کیانا -|


دوستان عزیز و گرامی شرمنده من این چند وقت رمان جدیدی رو نذاشتم امروز یه رمان جدید میزارم

یه تعداد از دوستان گفته بودن که رمان شروع از پایان از قسمت 4 رفته هفته حتما در اولین فرصت درستش میکنم

برای عضویت هم نام کاربری و رمز عبورتون رو به من بگین ایمیل یا آدرس وبتون  رو هم بدین که عضو کردم پ خ بدم بهتون (قابل توجه دوستای عزیزی که بدون هیچ آدرسی درخواست عضویت دارن)

رمان پیشنهادی جدید هم :

****من شیوا نیستم****

ژانر: تخیلی عاشقانه و تا حدودی اجتماعیه(همه چی در هم)

زبان:اول شخص(شیوا و امیر ارسلان)

نویسندهniloofar.n.72

خلاصه داستان:
داستان درباره یه دختر ساده خجالتی و البته شاد و سرزندس که تمام عمر 20 سالش آرزو داشته که یه خونواده پولدار داشته باشه و با یه اتفاق خیلی ساده روز تولدش تصادف میکنه و وقتی بیدار میشه میبینه جای یکی از بچه پولدارای کلاسشونه! اما بر اورده شدن این ارزو به قیمت دست کشیدن از گذشتش و خونوادشو عشقشو و حتی خودش میشه و پا به زندگی میذاره که هیچ پیش زمینه ای ازش نداره اما بعدش.......

نیلوفر میگه بهتون:مشکلات خونوادگی شیوا هم داستان واقعیه یه وبلاگ نویسه که از دوستامه ازش اجازه گرفتم تو داستان از زندگیش استفاده کردم
کل موضوع اصلی داستان الهام گرفته از کساییه که بعد از عمل جراحی یا ضربه یا حتی بر اثر الزایمر فراموشی میگیرن


بقیه رمان ها رو هم  در ادامه مطلب گذاشتم


ℭoη†iηuê
دوشنبه سی و یکم تیر 1392 21:24 |- نسیــ ـــ ـم -|


شما کی هستین ؟

اگه نظر ندین

نظر ندادین

و من از درد قلب خواهم مرد

دوشنبه هفدهم تیر 1392 16:38 |- نسیــ ـــ ـم -|


اینو حیفم اومد نزارم

آپلود عکس رایگان و دائمی

دوشنبه هفدهم تیر 1392 16:20 |- نسیــ ـــ ـم -|




آقا من اینو خوندم قلبم ناراحت شد


یه دختر و پسر که روزی همدیگر را باتمام وجود دوست داشتن ، بعد از پایان ملاقاتشون با هم
سوار یه ماشین شدند و آروم کنار هم نشستن ... دخترمیخواست چیزی را به پسر بگه ، ولی
روش نمیشد ..!پسر هم کاغذی را آماده کرده بود که چیزی را که نمیتوانست به دختر بگوید در
آن نوشته شده بود ...پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه، کاغذ را به دختر داد ..دختر هم
از این فرصت استفاده کرد و حرفش را به پسر گفت که شاید پس از پایان حرفش پسر از
ماشین پیاده بشه و دیگه اون را نبینه ...دختر قبل از این که نامه ی پسر را بخواند ، به اون گفت
:دیگه از اون خسته شده ، دیگه مثل گذشته عشقش را نسبت به اون از دست داده و الان پسر
پیدا شده که بهتر از اونه ..!پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع
شده بود ، با ناراحتی از ماشین پیاده شد............در همین حال ماشینی به پسر زد و پسردرجا
مــُـرد ..دختر که با تمام وجود در حال گریه بود ، یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود!وقتی
کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود:
.
.
.
.
اگــه یــه روز تــرکــم کـنــی میــمیــرم

دوشنبه هفدهم تیر 1392 16:12 |- نسیــ ـــ ـم -|



دوشنبه هفدهم تیر 1392 15:50 |- نسیــ ـــ ـم -|



دوست های عزیزم سلام
میدونم با این که تابستون شده  اصلا آپ نکردم
شرمنده
از دوست هایی که هیچ وقت تنهام نزاشتن و همیشه با نظراتشون من رو خوشحال می کردن ممنونم

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

من سعی خودم رو میکنم که کم کمش ۱ روز یکبار آپ کنم بازم هم اگه نتونستم به بزرگی خودتون ببخشید
لطفا بهم بگین که تو چه سبکی رمان دوست دارین تا من توی همون سبک رمان بزارم
و باز هم میگم رمان اسیر شدگان عشق کامل نشده و به همین علت هم نمی زارمش

راستی از Elika عزیزم هم تشکر می کنم که تو این مدت همش به وب سر میزد و من رو با نظراتش شرمنده می کردتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

شنبه یکم تیر 1392 16:36 |- نسیــ ـــ ـم -|



آيا ميدانيد وقتي در حال حمل قرآن هستيد شيطان دچار درد شديد در سر ميشود

 

وباز كردن قرآن شيطان را تجزيه ميكند

 

وبا خواندن قرآن به حالت غش فرو ميرود

 

و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش ميشود

 

و آيا ميدانيد زماني كه ميخواهيد دوباره اين پيام را به ديگران منتقل كنيد

 

شيطان سعي خواهد كرد شما را منصرف سازد

 

فريب شيطان را نخور . . .

 

پس حق داريد اين پست رو كپي كنيد و توي وب هاتون بزاريد

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 17:32 |- نسیــ ـــ ـم -|


سلام

خواستم از کسانی که میان و نظر میدن تشکر کنم و این که جوابشون رو هم برم

اول رز صورتی عزیز

دوست گلم من خودم نمی دونم که آیا رمان هایی که میزارم تا به حال چاپ شدن ونمیدونم از نظر موازین اخلاقی مشکل دارن یا نه

فقط خواستم بگم که رمان هایی که به نظرت جالب نیستن یا بدرد نمیخورن در واقع یه تجربه هستن واسه ی نویسنده تا رمان های بعدیش رو بهتر بنویسه بلاخره باید از یه جا شروع کنن دیگه.نویسنده وقتی رمان می نویسه خیلی ها نقدش میکنن

شاید به نظر شما چون رمان قرار نبود  و رمان هایی که مثلش هستند چون خیلی ادبی نیستن و به صورت عامیانه نوشته شدن ارزش خوندن رو نداشته باشن اما ما آدما با چیزی که به زبان خودمون نزدیک تره بیشتر خو میگیریم و به همین علت هم هست که قرار نبود و ... پر طرفدار هستن

بیشتر کسایی که رمان می خونن از سن 15 تا 25 سال هست و از 15 تا 20 سال بیشتر

و بهتره بگم کسانی هستن که رمان طنز و عاشقانه رو بیشتر دوست دارن مثل رمان قرار نبود .شاید خیلی تخیلی بود و غیر قابل باور اما بچه های 15 تا 20 توی تخیلات و رویاهاشون زندگی میکنن

رمان های زیادی هستن که حد و حدودی رو رعایت کردن اما آیا اون جذابیت رو نسبت به رمان هایی که یه مرز هایی رو زیر پا گذاشتن داشتن؟

من به شخصه از رمان هایی که کلامشون کتابیه به راحتی میگذرم 

به نظر من هم یه کتاب باید هم نوشته های خودمونی داشته باشه هم کتابی ولی کتابیش جوری باشه که به دل بشینه . من تنها یه رمان با این سبک خوندم که البته هنوز هم تموم نشده ولی واقعا قشنگه من نمی دونم این رمان دل نشین هست یا نه چون سلیقه ها متفاوته اگه دوست داشتی بخونش:

رمان خالکوبی

رمانی هست که اشکال فکر نکنم داشته باشه باز هم میگم هنوز به اتمام نرسیده و این که خیلی طولانیه

در مورد رمان blue prince باید بگم فکر نمیکنم که چاپ شده باشه در واقع نمیدونم(عجب دانایی هستم من)جلد 2ی این رمان هم نوشته شده خودم کامل نخوندمش

سمین عزیز

گفته بودی رمان کلت طلایی رو یزارم

من تازه تمومش کردم آخرش فیلم هندی شد(البته شرمنده ها که این رو میگم) اگه بازم اصرار داری بزارمش میزارم

 بازم مرسی از این که نظر میدین




سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 0:46 |- نسیــ ـــ ـم -|


خودم بیشتر واسه این قسمت آخر ذوق دارم

و این هم قسمت آخر

روح ما را با فرستادن یک نظر شاد بنمایید


قسمت آخر

با تشکر از نویسنده رمان

خانم هما پور اصفهانی

بزن کف قشنگرو



ℭoη†iηuê
شنبه سوم فروردین 1392 14:57 |- نسیــ ـــ ـم -|



قسمت16

یه قسمت دیگه مونده

ازم تشکر نکنین نظر ندین

میمیرم

تلافی این مدتی رو که نزاشته بودم کردم


ℭoη†iηuê
شنبه سوم فروردین 1392 14:52 |- نسیــ ـــ ـم -|


قسمت15


ℭoη†iηuê
شنبه سوم فروردین 1392 14:50 |- نسیــ ـــ ـم -|


قسمت14


ℭoη†iηuê
شنبه سوم فروردین 1392 14:49 |- نسیــ ـــ ـم -|


قسمت13


ℭoη†iηuê
شنبه سوم فروردین 1392 14:47 |- نسیــ ـــ ـم -|


قسمت 12

به قسمت های پایانی نزدیک میشویم


ℭoη†iηuê
شنبه سوم فروردین 1392 14:46 |- نسیــ ـــ ـم -|


قسمت11


ℭoη†iηuê
شنبه سوم فروردین 1392 14:42 |- نسیــ ـــ ـم -|


قسمت 10


ℭoη†iηuê
شنبه سوم فروردین 1392 14:41 |- نسیــ ـــ ـم -|


قسمت9

عمیقا ترکوندم

امروز تموم میشه


ℭoη†iηuê
شنبه سوم فروردین 1392 14:40 |- نسیــ ـــ ـم -|


قسمت8


ℭoη†iηuê
شنبه سوم فروردین 1392 14:38 |- نسیــ ـــ ـم -|


ϰ-†нêmê§