X
تبلیغات
بیا و رمان بخون - چشم هایی به رنگ عسل

بیا و رمان بخون

خوش اومدی

چشم هایے به رنگ عسل

من رو به راهم....

            رو به راهی که رفتی... رو به راهی که ماندم.... و وااااای از این ماندن!

بالا خره تموم شد دستم درد نکنه خیلی زحمت کشیدم شما که نظر نمیدید لااقل خودم خسته نباشی به خودم بگم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ساعت 21:21 توسط آرام |


چشم هایے به رنگ عسل

با تشکر از وبلاگ عاشقان رمان که منبع این رمانه

ی قسمت دیگه مونده رمان بعدی چی باشه:

۱-بوسه ی تقدیر

۲-دختری در مه

۳-افسون سبز

۴-بامداد خمار

کدووووووما؟؟؟؟؟؟

..........................................

من بد بودم
                    ولی بدی نبودم ...
  
« حرفام با شما
                    آره خود تو که نگات رو این کلمات می لغزه... »


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ساعت 21:18 توسط آرام |


چشم هایے به رنگ عسل

 تمام تنم لرزید ...آب پاکی ای که روی دستم ریختی ، یخ بود .



مرسی از ارام جوووووووووووون که داره ۲تا رمان قشنگو باهم میزاره....بووووووووووس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ساعت 21:11 توسط آرام |


چشم هایے به رنگ عسل

 چه تنگنای سختي است
 يک انسان يا بايد بماند يا برود
 و اين هردو،
 اكنون برايم از معنی تهی شده است
 و دريغ كه راه سومی هم نيست...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390 ساعت 22:23 توسط آرام |


چشم هایے به رنگ عسل

دنیا دنیای ریاضی ست

وقتی عشق را تقسیم کردند

تو خارج قسمت من شدی.....(مخاطب داره این جمله)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390 ساعت 22:18 توسط آرام |


چشم هایے به رنگ عسل

خدا جون !
          اینکه می گی از رگ گردن نزدیک تری و این حرفا ، در سطح شعور و درک من نیست ...

یه دقه بیا پایین ! ...
                            بغلم کن ! 
  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390 ساعت 13:59 توسط آرام |


چشم هایے به رنگ عسل

زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟
  یا که ما خود سایه های سایه های خود هستیم؟...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390 ساعت 12:47 توسط آرام |


چشم هایے به رنگ عسل

مترسک گفت: ای گندم تو گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند


اما من عاشق پرنده ای بودم که از ترس من از گرسنگی مرد



چشم هایی به رنگ عسل قسمت ۳


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ساعت 11:42 توسط آرام |


چشم هایے به رنگ عسل

 هی فلانی،
 
 زندگی شاید همین باشد!

 یک فریب ساده ي کوچک

 آن هم از دست عزیزی که تو زندگی را

 جز برای او و جز با او نمی خواهی . . . .

                                                             « مهدی اخوان ثالث »


 

چشم هایی به رنگ عشل قسمت دوم

امیدوارم خوشتوووووووووووون بیاد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ساعت 11:33 توسط آرام |


چشم هایے به رنگ عسل

 نام کتاب: چشمهایی به رنگ عسل
 نویسنده: زهره کلهر
 تعداد فصل ها: چهارده فصل«14»

  منبع:عاشقان رمان

........................................

انسان نمی تواند به آسمان نیندیشد!

چگونه می تواند؟!

مگر انسان هایی که عمر را بی چرا ، به چریدن مشغولند و سر به زمین فرو برده اند و پوزه در خاک دارند و غرق در آب و علف اند اینها که گوسفندان دوپایند!...


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 ساعت 15:10 توسط آرام |